تبليغاتX
یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین

یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین

دو سالي هست كه سفر و طبيعت گردي به يكي از تفريحات خوب زندگي من تبديل شده و هر چند وقت يكبار با پيش آمدن يك تعطيلي كوله بار خودم را مي‌بندم و به دل طبيعت سفر مي‌كنم. شايد باورتان نشود اما اين سفرهاي ساده چنان تغييراتي در زندگي من ايجاد كرد كه تصورش براي خودم باور نكردني بود. تعطيلات گذشته هم به همراه دوستان به كرانه‌هاي رود ارس سفر كرديم. جنگل ارسباران، قلعه بابك، روستاي كندوان،‌ كليساي سنت استپانوس و ... مناطقي بود كه در كنار دوستان اوقات خود را گذرانديم. گرچه سفر اخير به خاطر مشكلاتي كه در طول سفر رخ داد، چندان دلچسب نبود اما براي من سفري به ياد ماندني شد چراكه اين آخرين سفر من به همراه دوستان بود و پس از اين سفر من بايد به سفري دور و دراز بروم كه مدتها پيش خبر آن را همه جا جار زده‌ام...

از همه دوستان به خصوص مصطفي، حسين، بهروز، مسعود، امين، محمد رضا، محمد جواد، آيرين، روناك، سميرا و ... كه اوغات خوبي را براي من رغم زدند و تحملم كردند سپاسگذارم. اميدوارم كه فقط يكبار ديگر فرصتي دست بدهد كه در كنار شما باز هم سفر كنم...
یک سری از عکسهای برنامه اخیر را در لینک ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/30ساعت 11:48  توسط دیوانه  | 

امروز قصد داشتم، در خصوص افتضاحات تيم ورزشي ايران در المپيك پكن و ناكارآمدي مديران ورزشي بنويسم اما تصميم تغيير كرد و اين كار را موكول كردم به زماني كه اين افتضاحات به حد كمال خودش برسد. بهتر ديدم مطلب امروز را به تغييرات و مسائل خبرگزاري پانا اختصاص بدهم. اگرچه چند وقتي از قضاياي اين خبرگزاري مي‌گذرد اما علاقه شديد من به اين خبرگزاري نگذاشت كه درباره مسائل اخير آن ساكت بمانم.

خبرگزاري پانا فعاليت خودش را،‌از سال 82 شروع كرد و من تقريبا از همان روزهاي نخستين در اين مجموعه فعاليت خودم را شروع كردم. كار در مجموعه بسيار سخت بود. خوب خاطرم هست كه نرم افزار سايت مجموعه هنوز شكل نگرفته بود و تمامي اخبار شهرستان از طريق فكس به دست تحريريه مي‌رسد. كساني كه كار رسانه كرده‌اند خوب مي‌دانند كه اين بدترين شكل ممكن در كار رسانه است، اما به دليل نبود بودجه و امكانات اين تنها راه ادامه حيات مجموعه بود. با گذر زمان هر روز خبرگزاري پيشرفت مي‌كرد؛ نرم افزار مجموعه تكميل شد؛ دفاتر استاني شكل گرفت و نيروهاي مجموعه سازماندهي شد. درست يك سال طول كشيد كه خبرگزاري پانا به اوج خود رسيد و روزي صاحب 35 هزار نيروي خبرنگار بود. كيفيت توليد اخبار هم هر روز بهتر مي‌شد و پانا نفوذ زيادي در شهرهاي مختلف پيدا كرد. مدير عامل وقت وحيد طوفاني بود. او تمامي اين كارها را با دستاني خالي و با بودجه اندك سازمان دانش آموزي وقت كه كفاف امور يوميه اين سازمان را هم نمي‌كرد، انجام داد. اين روند رو به رشد تا زمان انتخابات سال 84 ادامه داشت. در اين دوره زماني پانا مسيري بي طرف را در پيش گرفت و تنها به انعكاس اخبار انتخابات پرداخت. پس از انتخابات و با روي كار آمدن محمود احمدي‌نژاد اندكي دلهره در مجموعه به وجود آمد اما تاثير آنچناني در مجموعه نداشت. درست پايان سال 84 بود كه با آمدن احمدي به سازمان دانش آموزي،‌وحيد طوفاني از مجموعه پانا كنار گذاشته شد و اين شروعي براي افتهاي خبرگزاري پانا شد. احمدي هيچ اعتقادي به رسانه نداشت. بارها در جلسه‌هاي مختلف صحبتهايي براي برچيده شدن اين خبرگزاري انجام داده بود اما اين فقط كار خدا بود كه با اين تفكر خبرگزاري پانا همچنان زنده است.

با روي كار آمدن دولت جديد، خرازاني به عنوان اولين مديرعامل پانا منصوب شد اما در كمتر از يك ماه به دليل اختلاف  وي با مديران سازمان دانش آموزي مديريت مجموعه را رها كرد. چندي بعد معاون اداري مالي سازمان دانش آموزي مديرعامل مجموعه شد و او تك فلاح را با اختيار تام به سمت قائم مقام مديرعامل و سردبير مجموعه منصوب كرد. تعصبات اين شخص باعث از كار بي كاري شدن چندين نفر از همكاران مجموعه شد و طبق معمول نفرات به صورت اتوبوسي براي كار در مجموعه سرازير شدند. قلع و قم كارمندان مجموعه شدت گرفت و همين امر باعث بروز نگراني‌هاي شديد در بين همكاران سرعت گرفتن سير نزولي مجموعه را باعث شد. البته در اين بين تكفلاح با توجه به ارتباطاتي كه در جناح حاكم داشت تلاشهاي زيادي انجام داد تا به سمت مديرعاملي برسد اما...

خوب به خاطر دارم در خبرگزاري كه در برخي اوقات بيش از 600 خروجي داشت،‌به يكباره خروجي آن به روزي 70 تا 80 خبر رسيد كه اين تعداد نيز اخبار روابط عمومي‌هاي مختلف بود.

پس از گذشت چندماه از اين قضايا مديرعامل ديگري به نام نجار در مجموعه ظهور كرد. وي تلاش زيادي كرد تا فضاي خفقان مجموعه را تا حدي بهبود ببخشد اما سنگ اندازي هاي تكفلاح كه هنوز در مجموعه حضور داشت مانع از اين كار شد. درست در همين سال بود(85) كه من نيز به جرم دانشجو بودن حقوقم قطع شد و در آستانه اخراج از مجموعه قرار گرفتم و درست در پايان همان سال اين امر محقق شد. با آغاز سال 86 نجار نيز از مجموعه رفت و بار ديگر خرازاني مشاور جوان وزير آموزش و پرورش سمت مديرعاملي مجموعه را با حكم وزير به دست آورد. با آمدن او،‌ دگرگوني‌ها مثبت به صورت نرم در مجموعه آغاز شد. در اين خبرگزاري جوان حركتهايي صورت گرفت اما با توجه به فشارهاي دولت اين تحركات نتوانست شكل بگيرد و حتي در موردي با افزايش اين فشارها كار به استعفا خرازاني كشيده شد كه مسئولان با آن موافقت نكردند. كار به صورت عادي ادامه داشت تا اينكه در تيرماه به علت اعزام به خدمت سربازي خرازاني، او از مسئولين سازمان دانش آموزي خواست تا به مدت 2ماه براي مجموعه سرپرست بگمارند. همين امر باعث شد كه مسئولین معاونت پرورشی فرصت را مغتنم بشمارند و وي را به كلي از مجموعه حذف كنند. با اين كار پاي مديرعامل ديگري به نام احسان مقدم به مجموعه باز شد. او متولد سال 62 است و در باشگاه خبرنگاران، روزنامه كيهان و روابط عمومي رجا فعاليت كرده است. اين مدير جوان و به نوعي عقده‌اي، در ابتداي ورودش به مجموعه جوگير شد و دستور داد كه درب اتاق مديريت را تغيير دهند و از درب با روكش چرم كه در مخصوص اتاق مديران نفتي است استفاده كنند. همين موضوع انعكاس زيادي در مجلس داشت و برخي از نمايندگان به صورت غير مستقيم اين حركت را محكوم كردند. اين مدير "اندك سال" معتقد است كه پانا هيچ چيز از خبرگزاري فارس و ايسنا كم ندارد و "مي‌توانيم پوز آنها را بزنيم". حال خودتان حساب كنيد كه با اين مدير جوگير چه عاقبتي در انتظار پاناي بيچاره است. با ورود او تغييراتي در دبيران سرويس مجموعه صورت گرفت و همچنين برخي از شنيده‌ها حاكي از آن است كه وي به زودي تعديل نيرو خواهد داشت و با چندين نفر از همكاران مجموعه خداحافظي خواهد كرد. اين كار با هدف يك دست كردن نيروهاي مجموعه صورت خواهد گرفت و به زودي شاهد آن خواهيم بود كه خبرگزاري دانش آموزي پانا همانند روزنامه ايران تابلو و تريبوني براي دولت نهم و در انتخابات پشت و پناه احمدنژاد خواهد بود و اين پاياني خواهد بود بر كار اصلي خبرگزاري پانا كه همان تعليم و تربيت خبرنگاران زبده است و وحيد طوفاني بارها برآن تاكيد داشت.

به اميد روزي كه پانا به صاحبان اصلي آن يعني دانش آموزان بازگردد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/22ساعت 16:30  توسط دیوانه  | 

يك سال ديگر روز خبرنگار از راه رسيد و من در تبعيد گاهي به سر مي‌برم كه تنها نامي از خبرنگاري با خود يدك مي‌كشم. هزار بار بيشتر از يك خبرنگار مي‌نويسم اما هنوز حسرت  روزگاري را مي‌خورم كه به ما هم مي‌گفتند خبرنگار... دلم براي آن روزها تنگ شده است. براي روزگاري كه روزنامه بود، خبرنگار بود، همه بيدار بودند... و امروز روزنامه نيست، خبرنگار نيست و همه خوابند و ناني كه برخي به نرخ روز با اسم خبرنگار مي‌خورند.

امسال، پنج شنبه وقتي كه همه رسانه‌ها تعطيلند،‌ روز خبرنگار است. چه مبارك تقديري...

دلم گرفته است براي پيامكهاي تبريك... گرچه چندسالي است كه اين روز را تسليت مي‌گويند...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/16ساعت 14:51  توسط دیوانه  | 

امروز صبح تیتر اکثر روزنامه های ورزشی و غیر ورزشی به کناره گیری حسین رضا زاده از المپیک اختصاص پیدا کرده بود. ورزشکاری که در چند سال اخیر به هیچ عنوان از مقام و رتبه خود در جهان نزول نکرد و از تمامی مسابقات با مدال طلا به کشور بازگشت ولی دیروز به بهانه مصدومیت ضمن عذر خواهی از مردم از حضور در مسابقات المپیک کناره گیری کرده بود. در حاشیه این خبر دانستن چندین نکته در خصوص آنچه که در پشت پرده وجود دارد و کمتر کسی از آن مطلع است بدک به نظر نمی رسد. حسین رضا زاده با حضور گئورگی ایوانف در ۱۲ سال قبل خود را به جامعه وزنه برداری معرفی کرد. او با حضور ایوانف با دنیای جدید داروهای نیروزا آشنا شد چرا که همسر ایوانف پزشک و متخصص تجویز داروهای نیروزا و پاد زهر این داروها بود. رضازاده توانست با در اختیار گرفتن این داروها و مصرف پاد زهر آن بدون مثبت اعلام شدن آزمایش دوپینگ به پله های اول دنیا برسد اما دیری نپائید که ایوانف و همسرش بار سفر از ایران بستند و برای مربیگری به کشور مصر رفتند. با رفتن ایوانف و همسرش و قطع شدن تجویز داروهای نیروزا تیم ملی وزنه برداری دچار افت شدیدی شد به طوری که در المپیک یونان تنها حسین رضازاده موفق به کسب مدال شد و کمتر وزنه برداری توانست در مسابقات جهانی صاحب مدال شوند. در این مدت رضازاده همچنان ارتباط خود را با ایوانف و همسرش برقرار نگه داشت و از داروهای این زوج استفاده می کرد تا بتواند در المپیک موفق باشد. حسن شهرت رضازاده باعث شد که او زمینه حضور مجدد ایوانف و همسرش را در ایران فراهم کند و این زوج پیر پس از چند سال دوری از ایران مجددا به سرزمین پارس بازگشتند و تجویز مجدد داروهای خود را از سر گرفتنند. این کار ادامه داشت تا اینکه قبل از مسابقات جهانی دومنیکن در سال ۲۰۰۶ تیمی از ستاد جهانی مبارزه با دوپینگ سر زده به ایران سفر و خود را به اردوی تیم ملی وزنه برداری رساندند. این تیم از کلیه وزنه برداران حاضر در اردو تست دوپینگ گرفت. در آن موقع از ۱۰ آزمایش گرفته شده از وزنه برداران ۹ نفر آنها دوپینگی بودند و همین افتضاح باعث شد که ایران ۲سال از حضور در مسابقات جهانی محروم و جریمه سنگینی را پرداخت کند. البته حسین رضازاده قبل از رسیدن تیم آزمایش دوپینگ محل تمرین را ترک کرده بود و علی رقم اصرار تیم آزمایش کننده مسئولان وی را برای برگزاری آزمایش معرفی نکردند. با این افتضاح ایوانف از تیم ملی اخراج و مرادی رئیس وقت فدراسیون هم استعفای سوری خود را تقدیم سازمان تربیت بدنی کرد. پس از این شایعه دوپینگی بودن رضازاده هم بر روی ورزش مدال آور وزنه برداری سایه افکند و حسین رضازاده هربار به دلیلی از حضور در مسابقات سر باز میزد. تا اینکه چند روز پیش تیم وزنه برداری برای حضور در المپیک ۲۰۰۸ به مرکز مبارزه با دوپینگ آکادمی المپیک رفت و کلیه اعضای تیم به جز رضازاده آزمایش دوپینگ دادند. رضازاده نیز در همین مدت زیر نظر پزشکانی معتمد مدام در حال انجام آزمایش بود تا ببیند که آیا اثرات داروهای دوپینگی از بدن وی خارج شده است یا خیر؟ با قطع شدن ارتباط وی با ایوانف رضازاده دچار مشکلات عدیده ای شد و نتایج آزمایش وی مثبت اعلام شد. در نهایت با مثبت اعلام شدن نتایج آزمایش، وی که مطمئن بود با حضور در المپیک قطعا با مشکل دچار می شد از حضور در این تورنمنت مهم سر باز زد و با راه اندازی جنجال خبری توپ را در میدان پزشکان انداخت. به این ترتیب افسانه قهرمان تکرار نشدنی ایران به پایان رسید.

پی نوشت: این متن را خیلی فوری نوشتم و تمامی اطلاعات موجود در آن مربوط به زمانی می شد که بنده به عنوان خبرنگار ورزشی در یکی از رسانه ها فعالیت می کردم. البته در آن شرایط به علت در اوج بودن رضازاده امکان انتشار این مطالب وجود نداشت اما پیش بینی چنین روزی هم دور از انتظار نبود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/03ساعت 11:15  توسط دیوانه  | 

دیشب همین که به خونه رسیدم سراغ حافظ رفتم و تفالی به دیوان خواجه زدم... حافظ هم با من هم عقیده بود...

در نمازم خم ابروی توی در یاد آمد          ///   حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار   ///  کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد

باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند/// موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد

بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم          /// شادی آور گل و باد صبا شاد آمد

 

و ای کاش عشق را زبان سخن بود

 

 

این بار عکس نداریم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/13ساعت 13:5  توسط دیوانه  |