دیگر اشکی برایم باقی نمانده
چشمانم خشک شده
مانند جوهر قلم شکسته ام
از دیروز خواستم تا بنویسم
اما بغض و اشک امانم نداد
نوشتند که کارتهای سوخته را پیدا کردند
اما عکس ها چیز دیگری می گفت
شاید خدا هم نداند که این پیکر متلاشی از آن کیست؟
همگی هم پیشه بودیم به قولی همکار
دیده بودمشان اما...
ای کاش بیشتر دوست بودیم
گفتند که به ماموریت رفته اند
اما امان از ماموریتهای ابدی
سه شنبه بود و ...
حالا روزا همشون سه شنبه اند
لعنت خدا...
این بار هم نوبت آنها بود
غریبانه رفتند اما
حالا دیگر از بهشت هم خبر و عکس داریم
خداحافظ
سفر بخیر
بهتان خوش بگذرد
سوغاتی هم نمی خواهیم...
تقدیم به سواران پرنده مرگ c-130

|