امروز دلم خیلی گرفته است. قلبم به طپش افتاده، آری بهترین لحظات عمرم که مطمئن هم نیستیم دیگر آن را دریابم دارد به اتمام می رسد. فکر نمی کنم امروز حتی سیاه ترین قلبها نیز نسوزد.
از همان شبی که دیدم کاروانها چمدان ها را یکی یکی پائین می آوردند و ساعت پرواز معلوم شد، بوی به اتمام رسیدن مهمانی را حس کردم و بغض گلویم را گرفت و تا اینک نیز اگرچه به روی خودم نمی آورم و خود را غمگین نشان نمی دهم اما دلم گرفته است.
آری، وقتی سفر عمره آخرین لحظاتش را طی می کند دلها می گیرد و آسمان قلبها ابری می شود. همانند غروبهای روز جمعه که غمی بزرگ بر دل می نشیند. همانند آن هنگامی که عزیزترین دوستت می خواهد از تو جدا شود و یا تو می خواهی از عزیزترین دوستت جدا شوی. بغضی دردناک گلویت را می فشارد و یکدفعه بغضت می شکند و از سوز دل ناله می زنی.
مثل اینکه همین دیروز بود که خدا ورود من را به مهمانخانه لطفش تبریک می گفت.
"سلام بنده من. به میهمانی من خوش آمدی. من مدتهاست که انتظارت را می کشم. یادت هست هرچه گناه می کردی می گفتی وقتی به مکه و مدینه می آیم جبران می کنم و حالا آمده ای و من تو را کشانده ام و دوست دارم."
اما افسوس که به سرعت برق، میهمانی خدا تمام شد. آری و این زنگ خطر است. یعنی ای انسان بدان تمامی عمرت به همین سرعت می گذرد. آری بدان که تو مسافری و مسافر دل به جایی در سفر نمی بندد.
خداوندا اینک چگونه می توان خدا حافظی کنم؟ چگونه می توانم بگویم ای کعبه خداحافظ!
خداحافظ ای مسجد الحرام
خدا حافظ ای جایگاه نزول قرآن
خداحافظ ای غروب دل انگیز بقیع
خداحافظ ای مکه و مدینه- ای ناله های جانگداز نیمه شبها
خداحافظ ای غار حرا- ای آرامش دلنواز سجده نماز شبها
خداحافظ ای مادر مظلومه و ای ائمه بقیع
خداحافظ ای مسجد شجره-
خداحافظ ای لبیک ها- ای مناجات سحرها- ای طواف ها- ای احرام بستن ها
خداحافظ ای لذت مناجات جوشن در طواف خواندن ها
خداحافظ ای شب بیداری ها و ای زمزمه های نیمه شب
خداحافظ ای جمع صمیمی دوستان- آنهایی که با اشک به هم التماس دعا می گفتید
خداحافظ ای مهربان کننده قلبها نسبت به هم
خداحافظ ای مفاتیح های چروک شده از اشک
خداحافظ ای جا نمازهای راز شنیده
خداحافظ ای به شوق سجده، سریع رکوع را تمام کردنها
خداحافظ ای آخرین نواهای یا مهدی و یا زهرا- ای التماس دعاها
خداحافظ ای آرامش اخرین سحرها- ای با حسین در خلوت نالیدنها- ای با خدا بی هیچ حجابی سخن گفتن ها- ای اشکهای در تاریکی
خداحافظ ای جواز نجف و کربلا گرفتن ها- ای به شوق مناجات با خدا گرما را تجمل کردنها
خداحافظ ای به شوق مهدی به کعبه چشم دوختنها
خداحافظ ای در سجده و قنوت خدا را دیدنها- ای به شوق وصال مهدی بیدار ماندنها
خداحافظ ای ای ختم قرآن ها و ای دعای کمیل خواندن ها
ای خدا من مهمانی خوبی برایت نبودم. ای مهربان، ای رحمت للعالمین.
می دانی بغض جدایی گلویمان را می فشارد؟
خدایا برای رفتن تنها حلقه اشکی دارم و دلی امیدوار به بازگشت و دوباره دیدنت!!!
دل به تو داده ام تک و تنها نمی روم **** امضا نما ضمانتم الا نمی روم
با دست خالی آمده ام به سوی خانه ات **** تا دست پر نگردم از اینجا نمی روم
دعوت نموده ای که بیا، آمدم به سر **** با پای دل ز کوی تو اما نمی روم
آنها که التماس دعائی نموده اند **** بی پاسخ تو جانب آنها نمی روم

خداحافظ همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خدا حافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاهام
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ…همین حالا…