تبليغاتX
یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین

divaneh

دیوانه

divaneh

http://divaneh.blogfa.com

یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین

یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین

یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین

همه همسایه ها فکر می کنند ما دیوانه ایم. ما هم فکر می کنیم آنها دیوانه اند. در حقيقت همه راست می گوئیم. (چارلز بوکوفسکی)

یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین

 
کاربر مهمان، خوش آمديد!   امروز  
 
فهرست اصلی
لينکهاي سريع
صفحه اول
آرشيو
ايميل
موضوعات





آرشيو مطالب
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383

لينکستان
اگر مي خواهيد با وبسايت ما تبادل لينک کنيد لينک ما را با نام " یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین " قرار دهيد و در بخش تماس با ما و يا نظرات لينک خود را قرار دهيد.
10 راز برای لذت بردن از سفر
راههایی برای داشتن یک خواب راحت
ایرانی از نگاه دیگران
نکاتی در خصوص کوچک کردن شکم
چه طور تقاضای افزایش حقوق کنیم
بیماری خشم
رازهای باریک اندامان
برای دریافت اکانت رایگان رپیدشیر عضو شوید
آدرس دیگر وبلاگ من 3
آدرس دیگر وبلاگ من2
آدرس دیگر وبلاگ من1
لحظه شمار پایان ریاست جمهوری احمدی نژاد
آی ام علی دایی!!!
عکسهای برگزیده رویترز در سال 2007
با ترس و لرز در مثلث تاريخ، روان‌شناسی و فلسفه(امید نجوان)
اعلامیه ترحیم بانو هن
عکس احمدی نژاد در دادگاه روزنامه سلام
آناهید زنی در آستانه 6 فصل سرد
بیائید با هم پول پارو کنیم!
بانک آلمانی مبادلات خود با ایران را قطع کرد
قالب بلاگفا
قالب وبلاگ
آرشيو تماس با ما


من زنده ام!!!

اين روزها حال هيچ كس و هيچ چيز را ندارم. مي خواهم مال خودم باشم. فقط مال خودم. دست و دلم به نوشتن نمي رود. شايد 2ماهي باشد كه به لطف همه دوستان ديگر نمي نويسم اما برعكس عطش خواندن در من، هر روز بيش تر و بيش تر مي شود.
تمام كتابهايم را از انباري بيرون آوردم و گوشه اتاق خواب روي هم چيدم. البته غرغرهاي مادرم من را به اين فكر فرو برده كه جايي مناسب به دور از محيط اتاق براي كتابها پيدا كنم. اگر حراس بارش باران پائيزي نبود حتما آنها را در داخل حياط خلوت مي گذاشتم.
روزهاي بلند رمضان با اين كتابها سريع تر طي مي شود. كتابهايي كه دوران دانشگاه تنها به خواندن سر فصلشان اكتفا مي كردم امروز رفقاي لحظه هاي من شدند. ارتباط شناسي، فلسفه اخلاق، تربيت در اسلام، سگ ولگرد، بوف كور، عادت مي كنيم، هاينريش بل، پنهان زير باران و يك كتابي به اسم چهل نامه كوتاه به همسرم (كه در گذشته فكر مي كردم چيپ ترين و مزخرفترين كتابي هست كه نگه داشتم اما اشتباه مي كردم) را تا امروز خوانده و يا دوره شان كردم. هنوز كلي كتاب ديگر هم هست كه در مناسبتهاي مختلف هديه گرفتم و بايد به صفحاتشان سرك بكشم. يكي از دوستان قديمي سفارش كرده كه كتاب تاريخ جامع اديان را بخوانم اما هنوز فرصت نكردم كه دنبال اين كتاب بگردمو تهيه اش كنم. تا چند روز ديگر هم قرار هست 3تا كتاب داستانهاي نوجوان به دستم برسد كه مطمئنا در اولويت مطالعه قرار خواهد گرفت.
روز شنبه و يكشنبه اي هم كه گذشت نخستين روزهاي دانشگاه جديد را تجربه كردم. احساس بدي دارم. فكر مي كنم كه نبايد دوباره در دانشگاه ثبت نام مي كردم. نشستن كنار بچه هاي متولد 67 و 68 كه ترم اول رشته روزنامه نگاري را سپري مي كنند، حس خوبي نيست. سوال هاي مزخرفي كه سركلاس مطرح مي كنند از يك طرف باعث خنده من مي شه و از طرف ديگه لجم را در مي آورد. مثلا روز يكشنبه سر كلاس مباني جمعيت شناسي دختري از استاد پرسيد "آقا اين درس دفتر چند برگ مي خواد؟". اكثرشون به استاد "آقا" و يا "خانم" مي گويند. اكثرا از رشته اي كه قبول شده بودند راضي نيستند و مي گفتند كه انتخاب دوم و سوم اونها بوده. حالا نمي دونم كه مريض بودند اين رشته را انتخاب كردند؟
چند شبي هم هست كه بعد از خوردن افطاري مي رم آموزش رانندگي. پيش خودم فكر مي كردم كه اين كار هم شايد بتونه گوشه اي از وقتم را پر كنه. احساس مي كنم از قبل خيلي مفيدترم. خيلي بيشتر كار مي كنم. كتاب مي خوانم، كتاب مي خوانم، كتاب مي خوانم، شام مي خورم، رانندگي مي كنم و مي خوابم. توي امتحان آئين نامه رانندگي كه توي آموزشگاه برگزار شد تابلوي "شيب خطرناك" را نتوانستم جواب بدم و به جاي آن گزينه "سرازيري خطرناك" انتخاب كردم. از نظر اونها اشتباه بود اما از نظر من معني هردوي آنها يكي بود. منظورم اين هست كه شيب هم مي تونه سربالايي باشه و هم مي تونه سرازيري باشه. سربالايي هم يه جواريي سرازيري يه. سرازيري هم يه جور سربالايي. بستگي داره كه آدم كجا باشه و از كجا نگاهش كنه.

پايان... راستي يادم باشد كه وقتي بيكار شدم به جيب تارعنكبوت بسته ام، قسط دوم شهريه دانشگاهم، قبض نجومي موبايلم فكر كنم.

 

پی نوشت:
۱- می خوام که سر به تنت نمونه اما هنوز خیلی کوچیکتر از این هستی که بتونی مثل من بنویسی!!!
۲- استثنا هیچ علاقه ای برای بازگشت به گذشته ندارم!!!
۳- فکر نکنم بشه با صدهزار تا دریا این همه نفرت بشوری از من!!!

دیوانه سه شنبه 1386/07/17  نظر بدهید!

در دانشگاه کلمبیا حلوا خیر نمی کردند!!!

رئیس دانشگاه کلمبیا که یکی از برگزار کنندگان جلسه سخنرانی محمود احمدی نژاد در این دانشگاه بود قبل از سخنرانی رئیس جمهور کشورمان در روی سن حاضر شد و در سخنانی توهین آمیز دولت ایران را به زیر سوال برد. اگرچه رسانه های داخلی سعی در لاپوشی کردن ناکامی های این جلسه کردند اما حقیقت امر این است که تفکرات انقلابی رئیس جمهور این بار کار دست او داد و ایشان به راحتی با این حرکت خود برای سخنرانی در دانشگاه کلمبیا اجازه توهین به دولت ایران را دادند... در اینجا بخشی از سخنان لی بولینجر که قبل از سخنرانی محمود احمدی نژاد ایراد شده است قرار داده شده تا خوانندگان بیشتر در جریان این سخنرانی قرار بگیرند:
برای مطالعه روی گزینه ادامه مطلب کلیک کنید

دیوانه چهارشنبه 1386/07/04  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

آخرين مطالب ارسالي
فیلم ساز شدم
خدایا بسه دیگه
تولدت مبارک
دلم از کسی گرفته
لرزه شهر و لرزه من
روزهای دل تنگی
یه تقویم پر از زمستون
بی تو یک اربعین بی قراری
مزرعه ياد تو
شب هاي بي حاصل
درباره وب
همه همسایه ها فکر می کنند ما دیوانه ایم. ما هم فکر می کنیم آنها دیوانه اند. در حقيقت همه راست می گوئیم. (چارلز بوکوفسکی)

آمار کاربران
 
چه کساني به ما لينک دادند؟

نوسندگان

لينک دوستان
پروفسور کاظم معتمدنژاد
استاد یونس شکرخواه
دکتر احمد توکلی
استاد كاظمي دينان
امير لعلي(قلمهاي سرخ)
مرجان حاجی رحیمی
علی جورابچی
دریا و آسمان
ابوذر رحیمی(فاراد)
ثمانه اکوان
احسان مازندرانی
محمد حسين جاني پور
روزبه با فهم علمداری
اشکان آوازه طلب
علیرضا صمدی(جوان ایرانی)
نوشتن نه همین و تمام
خورشیدنام(کشکول)
نقطه پایان
روشن نوروزی
جبهه دوم خرداد
زندگی زیبا(الهه)
قصه عكسهاي من(الناز صفات)
گل یاس(رضا پیکرنگار)
شاید بهتر است بمیریم(آرش بابایی)
آزادي و حقوق جوانان
گاهي سكوت!
دختر يوحنا
اميد وهاب زاده
محمد جواد رفيع پور
كوچولو مي نويسد
محمدجواد زمان آبادي
خبرنامه دانشجويان دانشگاه علامه
دلشوره هاي يك روزنامه نگار(شيوا آبا)
هميشه با تو
اميد نجوان
احسان رافتي
سنگ كاغذ قيچي
تهمينه حدادي
لبافي واحد مركزي خبر
تابستان 63(محمد جعفري)
وبلاگ گروهي بچه هاي دانشكده انجمن صنفي
اول شخص مفرد
كافه katz
بكتاشيه نيوز
نور نوشت(حنيف شعاعي)
فتوبلاگ پرتقالي
پرواز آخر
منصور اولي
ديبا(مريم علايي‌پور)
گفته‌ها و ناگفته‌هاي امير آشتياني
آئينه افكار(امير رفعتي)
يادداشتهاي روزانه دلارام
پول شيرين ايراني
معصومه هدهدي
شقايق آرمان(گل سوار قايق)
اينجا دانشكده است؟
سعيد آگنجي
بايكوت (وحيد ايماني)
آدم معمولي(حسين عاملي)
پرستو كريمي
بی حجاب
روياي پاك
سردار عشق
گزارش جوان(مصطفی خدابخشی)
خليج سبز(نعيم شرافت)
مجتبي سرمدي
قالب وبلاگ

بخش ويژه

صفحه اصلي  |  آرشيو |  لينکستان  |  تماس با ما




 Design By setareh.net & Publish By setareha


www.setareha.net

قالب وبلاگ

Free Template Blog

بهترين فيلم هاي 2009

فيلم چاك و لري (طنز)