تعطيلات چند روز گذشته رو باز هم مثل سنوات قبل به مسافرت رفتم. ديگه براي من عادت شده كه با رسيدن هر تعطيلي كوچك بار و بنه سفر خودم را ببندم و از شهر دود گرفته تهران خارج بشم. همين موضوع باعث شده كه تغييرات زيادي در زندگي خودم احساس كنم و چيزهاي زيادي از سفرها ياد بگيريم. سفر به مناطق بكر و جاهايي كه شايد كمتر كسي پا به اين مناطق گذاشته است. برنامه اين سري هم سفر به درياچه نئور و ييلاق سوباتان بود. نكته جالب اين سفر، پياده روي و كوه نوردي نيمه سنگين و 9 ساعته ما از درياچه نئور تا ييلاق سوباتان بود كه اگرچه بسيار نفس گير و خسته كننده بود اما ارزش اين خستگي را داشت چرا كه در طول اين پياده روي با چنان مناظر و صحنه هاي بي بديلي روبرو شدم كه نه در فيلمها بلكه در روياهاي خودم هم نمي توانستم آنها را متصور شوم. دشت مخملين كه هر از چندگاهي نسيم خنك بهاري علفهاي آن را شانه مي كرد و گلهاي زرد و سرخ رنگ با چشمه هايي سرشار از آب گوارا و خنك و هزاران صحنه زيباي ديگر كه قلم از نوشتن آنها قاصر است و از سمت ديگر راه رفتن در كنار درههايي مه آلود كه كوچكترين قصور باعث مرگ حتمي بود... فكر مي كنم عكسها بهتر از اين مناظر را به شما نشان دهند...
برای دیدن باقی عکسها در آخر پست روی گزینه ادامه مطلب کلیک کنید
خودم عقم گرفت از بس شاعرانه نوشتم

پی نوشت:
۱- خیلی مطلب شاعرانه ای شد اما واقعا توی منطقه همه شعرشون می گرفت.(تاکید موکد)
۲- دوست دارم از تمام همسفرهای خوبم به خصوص حسین بهروز مسعود نعمت سحر سمیرا و ... تشکر کنم. بی شک حضور این همسفرهای خوب باعث خوش گذشتن می شه
۳- برای دیدن باقی عکسهای روی گزینه ادامه مطلب کلیک کنید(تاکید مجدد) |