بالاخره بليط سفر دور و درازم به دستم رسيد. سفري كه هيچ علاقهاي به آن ندارم. سفري كه مجبورم بروم. شايد دليل اين همه ننوشتن و تاخیر هم همين سفر باشد. بعد از گرفتن بليط دنبال رتق و فتق امور خودم افتادم. چندتا كار عقب افتاده، چندتا حلاليت و خريد هرچيزي كه براي سفر نياز است. ياد سالي افتادم كه مي خواستم سفر حج بروم. سرشار از هيجان بودم اما حالا نه تنها هيجان ندارم بلكه پر از استرس و نگراني هستم. اما چه مي شه كرد؛ به هرحال هميشه سفر پر از تجربه جديد براي آدمها هست و من هم عاشق سفر؛ البته این سفر با همه سفرها تفاوت داره. خواب را از چشمام دزدیده. شبها کابوس می بینم. از خواب می پرم. ای کاش هیچ کس به این سفر نمی رفت. این سفر لعنتی. این سفر نا تمام شدنی...این سفر پر از غربت که در چمدانش پر است از دلتنگی. پر است از بیهودگی. پر است از ناتمامی... و من عازم این سفرم
چندتا نکته ریز:
همين جا هم لازم هست به همه دوستان اعلام كنم كه من تا آخر تيرماه بيشتر در روابط عمومي برج ميلاد نيستم و هركسي كه بازديدي داره، خبري ميخواد تهيه كنه و يا قصد داره عكس يادگاري توي برج ميلاد بگيره، سريع با من تماس بگيره تا برنامه بازديد را رديف كنم. البته سفر من از اول شهريور شروع مي شه(به موقع در اين خصوص اطلاع رساني ميكنم) اما قصد دارم كه مرداد ماه را در سفر و تفريح كامل سپري كنم، چراكه ممكن هست ديگه شانسي براي اين مسافرتهاي چند روزه نداشته باشم و شايد هم هيچ وقت نتونم از سفر برگردم و براي هميشه به جايي برم كه فقط خدا ميدونه كجاست. از طرف ديگه يك نفر در واحد مطبوعات برج به جمع ما اضافه شده كه تحت هيچ شرايطي حال كل كل كردن باهاش را ندارم. ترجيح ميدهم قبل از اينكه كلاه هامون توي هم بره و خاطره بدي از من براش به يادگار بمونه، برج را ترك كنم. گرچه من اصلا آدمي نيستم كه ميدون را خالي كنم اما در اين مورد فكر ميكنم كه بهتر باشد.
نكته ديگري كه به ذهنم ميرسه اينجا بگم تشكر از همه دوستان و خبرنگاراني هست كه در دو روز برگزاري كنفرانس بين المللي سازمانهاي پيشرو و حضور در فضاي تجارت جهاني با من همكاري كردند. واقعا دست همگي درد نكنه.
نکته سوم آهنگ تركي"كوچه لره" را از اینجا گوش كنيد. اين آهنگ سرشار از خاطرات زيادي براي من هست. اگرچه ترك نيستم اما خيلي سعي كردم كه بتونم آهنگ را از بر كنم.
نکته بعد اینکه می خواهم از همه دوستانی که به نوعی با هم کدورت داریم طلب بخشش و عذرخواهی کنم. به هرحال این دم دمای آخری درست نیست که با کدورت بگذره...

پی نوشت:
۱- دیشب باز هم اشتباه کردم و دسته گل به آب دادم. باز هم دستم خالی موند... ای کاش نمی گفتم
۲- وقتی داشتم برای این مطلب توی گوگل سرچ می کردم به عکسی از سفر سال ۸۵ مرنجاب برخوردم که خیلی جالب بود. خودم ندیده بودم تا به حال. عکس را اینجا ببینید. اون کلاه سفیده من هستم |